گنجور

حکایت شمارهٔ ۳۴

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

یکی از پسران هارون الرشید پیش پدر آمد خشم آلود که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام مادر داد.

هارون ارکان دولت را گفت جزای چنین کس چه باشد؟

یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی.

هارون گفت: ای پسر کرم آن است که عفو کنی و اگر نتوانی تو نیزش دشنام مادر ده نه چندان که انتقام از حد در گذرد آنگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قِبل خصم.

نه مرد است آن به نزدیک خردمند

که با پیل دمان پیکار جوید

بلی مرد آن کس است از روی تحقیق

که چون خشم آیدش، باطل نگوید

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات شیخ سعدی علیه الرحمه » تصویر ۶۸ گلستان به خط شکستهٔ خوانا و زیبا تحریر شده در دارالخلافهٔ طهران » تصویر ۳۷ کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر ۱۰۸ گلستان سعدی نسخهٔ کتابخانهٔ دیجیتال دانشگاه کمبریج » تصویر ۷۲ گلستان سعدی به خط میرزا محمد حسین شیرازی سال ۱۲۷۱ هجری قمری » تصویر ۷۷ گلستان سعدی به خط محمد محمود لاری به سال ۱۰۱۱ هجری قمری » تصویر ۸۸ گلستان سعدی به خط کاتب سلطانی میر علی حسینی » تصویر ۷۶

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

بعد از “دعوی از قبل خصم” جمله تموم می شه و این دو بیت میاد
نه مرد است آن به نزدیک خردمند/که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آن کس است از روی تحقیق / که چون خشم آیدش، باطل نگوید

👆☹

علی نوشته:

با سپاس، متأسفانه این حکایت به طور کامل اینجا نوشته نشده‌است که اکنون بنده در زیر متن کامل آن را از روی نسخه تصحیح روان‌شاد فروغی بزرگ اینجا می نویسم، گرچه نوشته‌ام را بازبینی کرده‌ام اما به‌هرروی امیدوارم که در نوشته دچار لغزش و خطا نشده باشم!:
«
یکی از پسران هارون‌الرشید پیش پدر آمد خشم‌آلود که فلان سرهنگ‌زاده، مرا دشنام مادر داد. هارون ارکان دولت را گفت جزای چنین کس چه باشد؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی!
هارون گفت ای پسر، کَرَم آنست که عفو کنی و گر نتوانی تو نیزش دشنام مادر ده! نه چندانکه انتقام از حد درگذرد، آنگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قِبَل خصم:
نه مردست آن به نزدیک خردمند**که با پیلِ دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق**که چون خشم آیدش، باطل نگوید
یکی را زشت‌خویی داد دشنام**تحمل کرد و گفت ای نیک‌فرجام
بَتَر زانم که خواهی گفتن آنی**که دانم عیب من چون من ندانی
»

اگر بتوانید از روی این نوشته متن اصلی تارنما را هم اصلاح کنید، بسیار خوب خواهد بود :-)

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید