گنجور

 
سعدی شیرازی
 

گر غصه روزگار گویم

بس قصه بی شمار گویم

یک عمر هزارسال باید

تا من یکی از هزار گویم

چشمم به زبان حال گوید

نی آن که به اختیار گویم

بر من دل انجمن بسوزد

گر درد فراق یار گویم

مرغان چمن فغان برآرند

گر فرقت نوبهار گویم

یاران صبوحیم کجایند

تا درد دل خمار گویم

کس نیست که دل سوی من آرد

تا غصه روزگار گویم

درد دل بی‌قرار سعدی

هم با دل بی‌قرار گویم

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مرتضی(باران) در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۲ نوشته:

در بیت اول احتمال اشتباه تایپی هست. با جا به جایی کلمات "غصه و قصه" مفهوم گویاتر نمیشه؟
با تشکر

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سمانه ، م در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

آقا مرتضی
بیت اول اشتباه نیست
داستانهای بی شماری از غصه های روزگار در دل دارد
در بیت آخر هم می گوید :
درد دل بی‌قرار سعدی
هم با دل بی‌قرار گویم
درد دلهاش ، همان غصه هاش است
شاد زی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مرتضی(باران) در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۵ نوشته:

ممنون از خانم سمانه.م

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.