گنجور

بخش ۵ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت
 

یکی ناسزا گفت در وقت جنگ

گریبان دریدند وی را به چنگ

قفا خورده عریان و گریان نشست

جهاندیده‌ای گفتش ای خودپرست

چو غنچه گرت بسته بودی دهن

دریده ندیدی چو گل پیرهن

سراسیمه گوید سخن بر گزاف

چو طنبور بی مغز بسیار لاف

نبینی که آتش زبان است و بس

به آبی توان کشتنش در نفس؟

اگر هست مرد از هنر بهره‌ور

هنر خود بگوید نه صاحب هنر

اگر مشک خالص نداری مگوی

ورت هست خود فاش گردد به بوی

به سوگند گفتن که زر مغربی است

چه حاجت؟ محک خود بگوید که چیست

بگویند از این حرف گیران هزار

که سعدی نه اهل است و آمیزگار

روا باشد ار پوستینم درند

که طاقت ندارم که مغزم برند

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

بوستان سعدی به خط رکن‌الدین مسعود کاشانی مورخ ۱۰۳۹ هجری آگرهٔ هند » تصویر ۲۵۷ بوستان به خط  بابا شاه بن سلطان علی مورخ ۹۸۹ هجری قمری » تصویر ۲۵۴

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط از نسخه‌های دیگر اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

7 نوشته:

اگر هست مرد از هنر بهره‌ور
هنر خود بگوید نه صاحب هنر
واژه هنر که از آن ترکیبات بسیار ساخته میشود در اصل به معنی مرد شایسته یا بهمرد بوده است و از آنجا که از گذشته های دور یکی از جاهای نمود مردانگی گاه رزم و نبرد بوده است کسانی به نادرست هنر را به معنی جنگ و رزم دانسته اند ولی درست آن اینچنین است:
هنر=هونر=هو+نر
هو=خو=خوب،شایسته
نر=مرد
هنر=مرد شایسته،بهمرد

👆☹

علیرضا نوشته:

یه پارادوکس فوقالعاده زیبا وجود داشت تو این شعر

چو غنچه گرت بسته بودی دهن

دریده ندیدی چو گل پیرهن

توضیحش کمی سخته اما اگه دقت کنید میبید که گفته شده اگر مثل غنچه بودی مثل گل نمیشدی! به نظر میاد در لفافه گفته اگه سکوت هم میکردی همینجوری میشد یعنی انگار داره از یه تجربه تلخ حرف میزنه

👆☹

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای