گنجور

بخش ۲۲ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت
 

جوانی ز ناسازگاری جفت

بر پیرمردی بنالید و گفت

گران باری از دست این خصم چیر

چنان می‌برم کآسیا سنگ زیر

به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل

کس از صبر کردن نگردد خجل

به شب سنگ بالایی ای خانه سوز

چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟

چو از گلبنی دیده باشی خوشی

روا باشد ار بار خارش کشی

درختی که پیوسته بارش خوری

تحمل کن آنگه که خارش خوری

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م.جدیدی نوشته:

چنان می برم کاسیا سنگ زیر

👆☹

علیرضا نوشته:

دعوت به سازش به خوبی در این حکایت احساس میشود ولی سازشی که بر خلاف حکایت های دیگر به سعدی به خاطر خوبی و حتی خوبرویی زن نیست و صرفا به خاطر مسایل جنسی ست

👆☹

ابوالفضل نوشته:

نخیر دقیقا به زن یا مرد بودن شخص اشاره نشده و ممکن است که طرف زن باشد

👆☹

Zar نوشته:

به شب سنگ بالا یعنی چه؟

👆☹

عارف نوشته:

زبان استاد سخن همیشه طنز آمیز بوده و اشاره به مسائل جنسی از ارزش گفتار سعدی چیزی کم نمیکنه
اتفاقا زن را به گل تشبیه می کنه که کنایه از زیبایی و مایه انبساط خاطر مرد است و همچنین به درخت مثمر تشبیه می کنه که کنایه از زایش و تداوم زندگی و بهره مندی از زندگی است . در کل نصیحتی که به جوان (منظور مرد جوان) می کند سخن بسیار سنجیده ای است که هنوز بعد از هفت قرن کهنه نشده، میگه زندگی مشترک همینه و نباید انتظار گل بی خار داشته باشی و باید در مقابل آنهمه خوبی ها تحمل عیوب طرف مقابل ارزشش را دارد. این دیدگاه در جامعه مرد سالار آن زمان بسیار پیشرفته و پخته بوده.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام