گنجور

 
ابوالفرج رونی
 

آفرین بر شاه و جشن شاه باد

جشن ملک آرای او هر ماه باد

دست بذل از گنج او کوتاه نیست

دست عزل از جشن او کوتاه باد

رأی گردون قدر او را تاج بخش

اوج کیوان صدر او را گاه باد

آفتابش خاکروب و پیل گوش

وآسمانش گنبد و خرگاه باد

ظل عدلش بر سر خلق خدای

پایدار ایدون چو ظل چاه باد

سیر غزوش در بلاد اهل شرک

رهگذار ایدون چو سیر ماه باد

گر ستاره بر براق همتش

اوج خواهد اوج او را کاه باد

ور زمانه بی سلاح نصرتش

جنگ جوید شیر او روباه باد

در فضای شرق و غرب از حزم او

سال و مه منهی و کار آگاه باد

نیک و بد را زو به گاه خیر و شر

نوبت پاداش و بادافراه باد

مشتری با عرض او همنام گشت

عرض او با مشتری هم جاه باد

در جهان فتح او ایام غضر

در جهای مدح در افواه باد

روز حرب از پیش او خرچنگ وار

پس خزیدن عادت بدخواه باد

دم زده کژدم ندیدی زان عمل

اژدها در حرب او جولاه باد

چون خم ایوان کسری در حضر

بر خم قصرش خم درگاه باد

چون بنات النعش صغری در سفر

آخر خیلش صد و پنجاه باد

آنکه از فرمان او گردن کشد

سکنه زو پر ویل و وا ویلاه باد

وآخرش مانند راه کهکشان

بی ستور و بی جو و بی کاه باد

تا بود با نفس نالان ناله جفت

حاسدش را ناله واغوثاه باد

رزم غزو و بزم جشن فرخش

گه سگالش کرده که ناگاه باد

آفرین بر خسرو و بر غزو او

آفرین بر شاه و جشن شاه باد