گنجور

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
رضی‌الدین نیشابوری

از لعل لبت سخن چو پیوسته شود

شیرین دهنت چو شکر و پسته شود

روی تو گل است و آنگه از غایت لطف

گر برگ گلی بر او زنی خسته شود

اوحدالدین کرمانی

گر عکس رخت زدیده بگسسته شود

از هر مژه صد قطرهٔ خون بسته شود

شب تا به سحر دیده به هم برنکنم

ترسم [که] خیالت اندرو خسته شود

کمال‌الدین اسماعیل

گر سوز دلم یک نفس آهسته شود

از دود دلم راه نفس بسته شود

در دیده از آن آب همی گردانم

تا هر چه نه نقش تست از آن شسته شود

مجد همگر

با هر که دلم به مهر پیوسته شود

چون چرخ به کین من کمر بسته شود

ور در عمری دست برم سوی گلی

خاری گردد و زو دلم خسته شود

میرداماد

روزی دلم از غم تو بگسسته شود

گز لوح وجود نام من شسته شود

از بسکه خیال تو هجوم آورده ست

ترسم که همی راه نفس بسته شود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه