گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ای بنا سختت عالم‌آرایی

بس طرب‌زای و عشرت‌افزایی

از کمال تو هیچ باقی نیست

کآمدستی چنانکه می‌بایی

گشت بر استان تو ساکن

دولت شهر گرد هر جایی

شرف تو به قدر صدر جهان

اقتدا کرده در فلک‌سایی

آنکه با امر و نهی نافذ او

گفت گردون به ترک خودرایی

پیشه خصمش از تن و دیده

زرگدازی و سیم‌پالایی

چرخ چون جست خاک صدرش گفت

به کم از خاک هم فرود آیی

ای بزرگی که تو به جود و به قدر

خصم‌پیرای و دوست‌آرایی

بخت از خیل خصم تو برگشت

چه کند مشکل است تنهایی

من بنا را کنم دعای بقا

که تو خود تا به حشر می‌پایی

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
مسعود سعد سلمان

این دو شغل برید و عرض به تو

یافته خرمی و زیبایی

روی این را همه بیفروزی

صدر آن را همه بیارایی

چون پدید آمدی تو بر هر کس

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
عمعق بخاری

چند پویی به گرد عالم چند؟

چند کوبی طریق پویایی؟

تا کی از بهر قوت و شهوت نفس

همچو کاسانه می‌نیاسایی؟

وطواط

خسروا، از کمال دانایی

روی دولت همی بیارایی

گاه مال زمین همی ‌بخشی

گاه فرق فلک همی سایی

حرب جویان نهان شوند از بیم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
انوری

این همه چابکیّ و زیبایی

این چنین از کجا همی‌آیی

چون مه چارده به نیکویی

چون بت آزری به زیبایی

مه نخوانم تو را معاذالله

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه