ای بنا سختت عالمآرایی
بس طربزای و عشرتافزایی
از کمال تو هیچ باقی نیست
کآمدستی چنانکه میبایی
گشت بر استان تو ساکن
دولت شهر گرد هر جایی
شرف تو به قدر صدر جهان
اقتدا کرده در فلکسایی
آنکه با امر و نهی نافذ او
گفت گردون به ترک خودرایی
پیشه خصمش از تن و دیده
زرگدازی و سیمپالایی
چرخ چون جست خاک صدرش گفت
به کم از خاک هم فرود آیی
ای بزرگی که تو به جود و به قدر
خصمپیرای و دوستآرایی
بخت از خیل خصم تو برگشت
چه کند مشکل است تنهایی
من بنا را کنم دعای بقا
که تو خود تا به حشر میپایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این دو شغل برید و عرض به تو
یافته خرمی و زیبایی
روی این را همه بیفروزی
صدر آن را همه بیارایی
چون پدید آمدی تو بر هر کس
[...]
چند پویی به گرد عالم چند؟
چند کوبی طریق پویایی؟
تا کی از بهر قوت و شهوت نفس
همچو کاسانه مینیاسایی؟
چون بدان شهر جان فرود آیی
زین همه دردسر بیاسایی
خسروا، از کمال دانایی
روی دولت همی بیارایی
گاه مال زمین همی بخشی
گاه فرق فلک همی سایی
حرب جویان نهان شوند از بیم
[...]
این همه چابکیّ و زیبایی
این چنین از کجا همیآیی
چون مه چارده به نیکویی
چون بت آزری به زیبایی
مه نخوانم تو را معاذالله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.