گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ز بخت و دولت اقبال شهریار جهان

زهی عجایب فتح و ظفر که گشت عیان

سرای پرده خسرو به چین و از بختش

به بلخ یابی پرچین شده رخ طغیان

خدایگانا بشگفت هر گل فتحی

که داشت گردون در طی غنچه امکان

چنین که خیل تو دندان نمود دشمن را

برون شود مزه تلخش از بن دندان

عدو ز شومی بی‌داد خیره شد ورنه

به پای خویش کس آمد چنین به گورستان

به بلخ طوطی الحق عظیم یافت قرار

که جغد را طمع افتاد آشیان و مکان

حسود جغد فت بلخ را چه خواهد کرد

که کرد جمله ویرانش عدلت ابادان

چو حمله آورد از حصن هندویان سپهت

چو چشم ترکان بر خصم تنگ گشت جهان

تو آن مبین که به جنگ آمدند ته بر ته

دلی چو غنچه ز انواع کینه و عصیان

تو آن نگر که به اقبال شاه باز شدند

چو لاله هر یک اندر شکم فتاده عنان

کنون بدانند آن چند موش خوار یقین

که کارت نصرت تو نیست گر به در ابنان

عجب نباشد اگر یوز را شود پندی

از آن که دید سنگ آن زخم‌های گرز گران

خدنگ خیل تو شاها ستاره پیکان بود

ستاره‌وار از آن کرد با حسود قران

از این مصاف مخالف چو کوه آهن رفت

ز بس که ماندش اندر دل و جگر پیکان

به بلخ جانش چون پای در رکاب آورد

ز خوف جان به سوی مرو بازتافت عنان

مخالف ار چه به مرو است جان به شاه دهد

که شهر مرو از این روی نام شد شهبحان

سرون مثال به خود بر عدو همی پیچد

همین بود چو سرونی ندارد این خذلان

چه سود از این رخ پر چین همچو سوهانش

به نام او چو اجل می‌زند سنان سوهان

فلک خضاب سیه روز خصم را کرده است

ز سرخ‌گونه که اقبال شاه گشت جوان

هی مودت تو پای داری اقبال

زهی عداوت تو دست موزه حرمان

ز چرخ دیده و از نعل مرکب تو غبار

ز دهر گردن و از رای صائبت فرمان

در آن مقام که از بعد برق آتش تیغ

غریو کوس شهنشاه گشت رعد الحان

فروغ لاله زند چون بنفشه خنجر

دهد به عرصه ناورد رونق بستان

عطش نشاند دولت ز چشمه شمشیر

وثاق گیرد نصرت به خان‌‌های کمان

به نزد تیر تو چه برگ گل چه جوشن خصم

به پیش تیغ تو چه پرنیان و چه سندان

ز بس که ضعف گرفتند اهل جور کنون

گذر نیابد بی‌بدرقه مه از کتان

عقاب رایت خصم است سرنگون دیگر

ز عدل تو همه مرغان همی پرندستان

کسی که سیم و زر خود بخواست زیر نگین

بر او شده است نگین‌وار سیم و زر زندان

خدایگانا نزدیک شد که از جوزا

سرای پرده زند آفتاب در سرطان

بماند سبزه و این خود مرا مقرر بود

که در جهان سر شاه است سبز جاویدان

همیشه تا که جهان را سپهر رنگ‌آمیز

کند ز سبزه و لاله دو رنگ شادروان

چو سبزه پیش تو هر کس که رخ نهد بر خاک

چو لاله باد ز شادیش باز مانده دهان

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
عنصری

توانگری و بزرگی و کام دل بجهان

نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان

یمین دولت کایام ازو شود میمون

امین ملت کایمان ازو شود تابان

همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان

نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان

یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک

امین ملت محمود پادشاه جهان

خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ازرقی هروی

بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان

برنگ لاله می از یار لاله روی ستان

جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم

می جوان بجوان ده درین بهار جوان

بشادکامی امروز داد خویش بده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

اگر نجست زمانه بلای خلق جهان

چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان

اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین

چرا نگاشت رخش خوب و دل‌فریب چنان

اگر نگشت دل من تنور آتش عشق

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

شب دراز و ره دور و غربت و احزان

چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان

بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار

دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان

مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده

[...]

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه