تا به کی از این دلآزاریها
کار بیدلان، بود زاریها
خونینتر از لاله و گل، دل از وفاداری شد
جز غم ندیدم ثمری
از این وفاداریها
ای شعلهٔ مهر و وفا
آفت جان و تنی
چندان بلای تن و جان
آتش به دلها فکنی
ای خاک پایت تاج سر من
بر خاک راهی، گاهی نگاهی، ای دلبر من دور
دور از تو ریزد، چشم تر من، خونابه دل در ساغر من
بازآ که بیرویت، بهار عمرم دی شد، شب جوانی طی شد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و رنجی که از عشق و وفای ناپایدار میکشد، میپردازد. او بیان میکند که تمامی وفاداریها و زاریها برای او ثمری نداشته و تنها غم را تجربه کرده است. عشق را به شعلهای تشبیه میکند که آتش بر دلها میزند و رنج میآورد. در حالی که به محبوب خود، که خاک پایش را تاج سر خود میداند، ابراز احساسات میکند، حسرت دوری او را میخورد و از نیاز به بازگشت او سخن میگوید. با احساس ناامیدی از سپری شدن شب جوانیاش، خواهان دیدار دوباره محبوب است.
هوش مصنوعی: تا کی باید از این دردهای دل رنج ببریم و بیدلان از بیقراریها ناله کنند؟
هوش مصنوعی: دل به خاطر وفاداری، از لاله و گل، آزار بیشتری دیده و غمزدهتر شده است.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از این وفاداریها به دست نیاوردم، غم و ناراحتی بوده است.
هوش مصنوعی: ای شعلهٔ محبت و صداقت، تو روشنیبخش جان و وجود من هستی.
هوش مصنوعی: تو به قدری درد و رنج به وجود میآوری که آتش در دلها شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: ای زمین زیر پای تو، تاجی بر سر من است. گاهی با نگاهی به من بنگر، ای معشوق دور از دسترس من.
هوش مصنوعی: چشمهای من به خاطر دوری تو پر از اشک است و دل شکستهام در دل شیشهای ریخته شده. برگرد که بدون تو، بهار زندگیام به پایان رسیده و جوانیام سپری شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.