گنجور

زبان اشک

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد چهارم
 

چون صبح نودمیده صفا گستر است اشک

روشنتر از ستاره روشنگر است اشک

گوهر اگر ز قطره باران شود پدید

با آفتاب و ماه ز یک گوهر است اشک

با اشک هم اثر نتوان خواند ناله را

غم پرور است ناله و جان پرور است اشک

بارد ازو لطافت و تابد ازو فروغ

چون گوی سینه بت سیمین بر است اشک

خاطر فریب و گرم و دلاویز و تابناک

همرنگ چهره تو پری پیکر است اشک

از داغ آتشین لب ساغر نواز تو

در جان ماست آتش و در ساغر است اشک

با دردمند عشق تو همخانه است آه

با آشنای چشم تو هم بستر است اشک

لب بسته ای ز گفتن راز نهان رهی

غافل که از زبان تو گویاتر است اشک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رهام نوشته:

در اینجا اشک با ماه و آفتاب از یک گوهر شناخته شده و برابر گوی سینه بت

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.