گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای

زهی! حسن ترا گل خاک کویی

نسیم عنبر از زلف تو بویی

رخت بر سوسن و گل طعنه‌ها زد

که بود این ده زبانی، آن دو رویی

نیامد در خم چوگان خوبی

به از سیب زنخدان تو گویی

سر زلفت ز بهر غارت دل

پریشانست هر تاری به سویی

شدی جویای بالای تو گر سرو

توانستی که بگذشتی ز جویی

ز زلفت حلقه‌ای جستم، ندادی

چه سختی می‌کنی با من به مویی؟

دل سخت تو چون دید اوحدی گفت:

بدین سنگم بباید زد سبویی

 
 
 
زنده‌رود
باباطاهر

مو هر شام و سحر گریم به کویی

که جاری سازم از هر دیده جویی

موی بیچاره اندر باغ وصلت

هرآنچه لاله کارم خار رویی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
عین‌القضات همدانی

یقین دان کو نباشی تو ولیکن

نباشی در میان آنگه تواوئی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه