گنجور

غزل شمارهٔ ۸۴۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟

که هر دم به نوعی دلش خون کنی

تو روزی ز دست غم خود مرا

به صحرا دوانی و مجنون کنی

نگویم به کس حال بیداد تو

که ترسم بگویند و افزون کنی

نمی‌دارم از دامنت دست باز

گرم دامن دیده جیحون کنی

برآنی که بر من کنی رحمتی

چه سودم دهد؟ گر نه اکنون کنی

نبود این گمان اوحدی را بتو

که با او دل خود دگرگون کنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.