گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم

شد خار دلم، گر چه گل انگاشته بودم

خون جگرم خورد و بلای دل من شد

یاری که به خون جگرش داشته بودم

پنداشتم آن یار به جز مهر نورزد

او خود به جز آنست که پنداشته بودم

گستاخ منش کرده‌ام، اکنون چه توان کرد؟

من بدروم آن تخم که خود کاشته بودم

چاهی که هوس بر گذرم کند ز سودا

شاید که درافتم، که نینباشته بودم

هر حرفی از آن دیدم و خطیست به خونم

بر لوح دل آن نقش که بنگاشته بودم

سیلاب فراق آمد و نگذاشت که باشد

از اوحدی آن مایه که بگذاشته بودم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.