گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخ خوب خویشتن را بچه پوشی از نظرها؟

که به حسرت تو رفتن بدو دیده خاک درها

برت آمدیم یک دم، ز برای دست بوسی

چو ملول گشتی از ما، ببریم درد سرها

تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشد

که زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها

عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند، مردم

مگر از ره بصارت خللیست در بصرها؟

نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان

که شنیدم: التفاتی نکنی به مختصرها

ز لبت نبات خیزد، چو خنده برگشایی

بهل این شکر فروشی، که بسوختی جگرها

بر آن کمان ابرو دل اوحدی چه سنجد؟

که به زخم تیر مژگان بشکافتی سپرها



🖰 در مرورگرهای رومیزی با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا نوشته:

لت دوم بیت اول باید رفتم درست باشد بجای رفتن

👆☹

ابراهیم نوشته:

با حاشیه اول موافقم، خنده هم بای به خنده باشد از نظر وزن شعری!

👆☹

محمود طیب نوشته:

پاره ی نخست بیت ششم اینجور درسته:
ز لبت نبات خیزد ، چو به خنده لب گشایی…

اینجور درسته چون شکستگی وزن هم داره.
احتمالا اشتباه نسخه نویسان بوده در طول تاریخ.

👆☹

مهدی پژوهنده نوشته:

به نظر می رسد در بیت پنجم ” محتَضَرها ” صحیح باشد؛ به قرینه ی عبارت ” آوردنِ جان” در مصرع نخست . هر چند که باید با نگاهی انتقادی ، نُسَخ معتبر را هم مورد عنایت قرار داد.

👆☹

محسن.۲ نوشته:

نه مهدی جان ، همان مختصر ها درست است
نتوانم از خجالت که: بر تو آورم جان
که شنیدم: التفاتی نکنی به مختصرها
منظورش جان مختصری ست که تقدیم کند.
سعدی نیز همین مانا را آورده:
مقدور من سریست که در پایت افکنم
گر زآنکه التفات بدین مختصر کنی

👆☹

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید