گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش

آن به که دم فرو کشم از قیل و قال خویش

من شرح حال خویش ندانم که چیست خود؟

زیرا که یک دمم نگذارد به حال خویش

آنرا که هست طالع ازین کار، گو: بکوش

ما را نبود بخت و گرفتیم فال خویش

ای دل، نگفتمت که: مخواه از لبش مراد؟

دیدی که: چون شکسته شدی از سؤال خویش؟

ای بی‌وفا، ز عشق منت گر خبر شود

دانم که شرمسار شوی از فعال خویش

چندان مرو، که من به تامل ز راه فکر

نقش تو استوار کنم در خیال خویش

جد ترا، اگر ز جمالت خبر شود

ای بس درودها که فرستد به آل خویش!

ما را به خویش خوان و بر خویش بارده

باشد که بعد ازین برهیم از ضلال خویش

ای اوحدی، مقیم سر کوی یار باش

گر در سرای دوست نیابی مجال خویش

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۵ نوشته:

در بیت چهارم ، مصرع دوم سوال (به معنی درخواست) به اشتباه سال نوشته شده است
ای دل، نگفتمت که: مخواه از لبش مراد؟
دیدی که: چون شکسته شدی از سال خویش؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.