گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنند

ساقیا، می ده، بهل، کایشان قیامت می‌کنند

روی در محراب و دل پیش تو دارند، ای پسر

پیشوایانی که مردم را امامت می‌کنند

هر مقامی را بگردیدند سیاحان، کنون

بر سر کوی تو آهنگ اقامت می‌کنند

بر در مسجد گذاری کن، که پیش قامتت

در نماز آیند آنهایی که قامت می‌کنند

صوفیان کز حلقهٔ زلفت بجستند، این زمان

داده‌اند انصاف و ترتیب غرامت می‌کنند

باغبانان خدمت سرو و گل اندر بوستان

سال و مه بر یاد آن رخسار و قامت می‌کنند

هم بزیر لب به دشنامی جوابی می‌فرست

عاشقانی را که زیر لب سلامت می‌کنند

مردم چشمت به نشترهای مژگان چو تیر

سینهٔ ما را چرا چندین حجامت می‌کنند

اوحدی را از جهان چشم سلامت بود، لیک

خال و زلفت خاک در چشم سلامت می‌کنند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.