گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به خرابات برید از در این خانه مرا

که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا

دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست

که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟

می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع

پیش آن شمع و بسوزید چو ویرانه مرا

همچو گنجیست درین عالم ویران رخ او

یاد آن گنج دوانید به ویرانه مرا

بر میان از سر زلفش کمری می‌بستم

گر بدو دست رسیدی چو سرشانه مرا

هر که خواهد که به دامم کشد آسان آسان

گو: مپندار به جز خال لبش دانه مرا

سرم از شوق و دل از عشق چنین شیفته شد

تا که شد اوحدی شیفته هم خانه مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاظم ایاصوفی نوشته:

مصراع دوم بیت سوم بجای ویرانه پروانه درست است

👆☹

ج. م. نوشته:

بیت دوم. علامت سوال اضافه است.

👆☹

مصطفی نوشته:

اینجوری زیبا تر نیست؟
دل دیوانه به زنجیر نبستم -عجبست
که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.