گنجور

 
نسیمی

می کشد چشم تو از گوشه به میخانه مرا

می کند زلف چو زنجیر تو دیوانه مرا

شسته بودم ز می و جام و قدح دست ولی

می برد باز لبت بر سر پیمانه مرا

به هوای لب میگون تو گر خاک شوم

ذره ای کم نشود رغبت میخانه مرا

دانه خال تو آن روز که دیدم گفتم

دام زلف تو کند صید بدین دانه مرا

رخ مپوشان ز من، ای سوخته صدبار چو شمع

شوق روی تو، به یک شعله چو پروانه مرا

ترک سودای سر زلف سیاهت نکنم

گر به صد شاخ کنی همچو سر شانه مرا

مده ای زاهدم از شاهد و می توبه که نیست

چون تو گوشی که بود قابل افسانه مرا

منم و میکده و صحبت رندان همه عمر

نیست ای خواجه سر خلوت کاشانه مرا

گر طلسم تن من بشکند ایام، هنوز

گنج عشق تو بود در دل ویرانه مرا

در جهان تا بود از قبله و محراب نشان

قبله جان نبود جز رخ جانانه مرا

صاحب تاج و نگینم چو نسیمی، تا هست

بر سر از خاک درش افسر شاهانه مرا

 
 
گلها برای اندروید
اوحدی مراغه‌ای

به خرابات برید از در این خانه مرا

که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا

دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست

که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟

می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع

[...]

عبید زاکانی

می‌کُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا

می‌کِشد نرگس مست تو به میخانه مرا

متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه

از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا

هوس در بناگوش تو دارد دل من

[...]

صائب

آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا

نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
نورس دماوندی

کرده تا سلسله‌ی زلف تو دیوانه مرا

جلوه در شیشه‌ی دل داده پری خانه مرا

نیست در عالم تمثال ز آئینه اثر

کرده از خویش تماشای تو بیگانه مرا

از خیال خم ابروی تو چون شیفتگان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه