می کشد چشم تو از گوشه به میخانه مرا
می کند زلف چو زنجیر تو دیوانه مرا
شسته بودم ز می و جام و قدح دست ولی
می برد باز لبت بر سر پیمانه مرا
به هوای لب میگون تو گر خاک شوم
ذره ای کم نشود رغبت میخانه مرا
دانه خال تو آن روز که دیدم گفتم
دام زلف تو کند صید بدین دانه مرا
رخ مپوشان ز من، ای سوخته صدبار چو شمع
شوق روی تو، به یک شعله چو پروانه مرا
ترک سودای سر زلف سیاهت نکنم
گر به صد شاخ کنی همچو سر شانه مرا
مده ای زاهدم از شاهد و می توبه که نیست
چون تو گوشی که بود قابل افسانه مرا
منم و میکده و صحبت رندان همه عمر
نیست ای خواجه سر خلوت کاشانه مرا
گر طلسم تن من بشکند ایام، هنوز
گنج عشق تو بود در دل ویرانه مرا
در جهان تا بود از قبله و محراب نشان
قبله جان نبود جز رخ جانانه مرا
صاحب تاج و نگینم چو نسیمی، تا هست
بر سر از خاک درش افسر شاهانه مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و شوق سرشار شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر از کشش چشمان معشوق به سمت میخانه و تاثیر زلف او بر حال و هوایش سخن میگوید، و این عشق را چنان عمیق میداند که حتی اگر خاک شود، از میخانه و شوق به لبهای او دست نخواهد کشید. وی همچنین به افسانهای درباره معشوق اشاره میکند و میگوید که توبهاش در برابر عشق معشوق بیمعناست. شاعر در میکده و میان رندان، راز عشق و انتخاب معشوقش را جشن میگیرد و تصریح میکند که هیچ قبلهای جز چهره محبوبش نمیشناسد. در نهایت، او خود را صاحب تاج عشق میداند و این احساس را همچون گنجی در دلش حفظ میکند.
هوش مصنوعی: نگاه تو مرا به سمت میخانه میکشاند و زلفهای تو، مانند زنجیری، دیوانهام میکند.
هوش مصنوعی: من دستم را از شراب، جام و لیوان پاک کرده بودم، اما تو دوباره لبانت را بر لبهٔ پیمانهام گذاشتی.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زیبایی لبهای تو هم خاک شوم، هیچ چیزی از اشتیاق من به میخانه کم نخواهد شد.
هوش مصنوعی: روزی که دانه خال زیبایت را دیدم، گفتم با این دانه، زلف تو مرا در دام خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: ای محبوب، چهرهات را از من نپوشان، زیرا من بارها از عشق تو سوختهام. همچون شمعی که در شوق نور تو میسوزد، من نیز به یک شعله شوق به دور تو پرواز میکنم.
هوش مصنوعی: هرگز آرزوی داشتن موهای سیاهت را از دل نخواهم برداشت، حتی اگر آنقدر به من آسیب برسانی که مانند شانهای بشوم که پر از شاخ و برگ است.
هوش مصنوعی: ای زاهد، از عشق و شراب از من دست بردار، چرا که تو هیچگاه نمیتوانی مانند تو را پیدا کنی که شنوندهی داستانهای عاشقانهام باشد.
هوش مصنوعی: من در میکده و در جمع رندان هستم و ای کاش، عمرم به تنهایی و دور از جمع سپری نشود.
هوش مصنوعی: اگر چه بدنم از بین برود و روزگار بر من سخت بگذرد، اما هنوز هم عشق تو در دل ویران من جا دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این دنیا نشانهای از قبله و مکان عبادت وجود داشته باشد، جان من جز در روی جانان معنی ندارد.
هوش مصنوعی: من مثل نسیمی هستم که تاج و گوهر بر سر دارم؛ تا زمانی که افسر شاهانهام از خاک بر سرم وجود داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خرابات برید از در این خانه مرا
که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا
دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست
که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟
می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع
[...]
میکُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
میکِشد نرگس مست تو به میخانه مرا
متحیر شدهام تا غم عشقت ناگاه
از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
هوس در بناگوش تو دارد دل من
[...]
آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا
کرده تا سلسلهی زلف تو دیوانه مرا
جلوه در شیشهی دل داده پری خانه مرا
نیست در عالم تمثال ز آئینه اثر
کرده از خویش تماشای تو بیگانه مرا
از خیال خم ابروی تو چون شیفتگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.