گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

دلی که با سر زلف تو آشنا باشد

گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد

اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان

تو خود معاینه دانی که بی‌وفا باشد

به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق

بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد

در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم

همیشه منتظر موکب صبا باشد

ولیک زلف ترا، با همه پریشانی

نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟

چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟

که دایما به غم عشق، مبتلا باشد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.