گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد

صید ندیدم ز بند او، که رها شد

با دگران سرکشی نمود و تکبر

سرکش و بیدادگر به طالع ما شد

رنج که بردیم باد برد و تلف گشت

سعی که کردیم هرزه بود و هبا شد

نوبت آن وصل را که وعده همی داد

هیچ به فرصت نگه کرد و قضا شد

دل ز برم برد و زهره نیست که گویم:

آن دل سرگشته را که برد و کجا شد؟

گر کندم قصد جان دریغ ندارم

کام من آمد چو کام دوست روا شد

با همه جوری دلم نداد که گویم:

اوحدی از هجر او شکسته چرا شد؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاظم ایاصوفی نوشته:

مصراع دوم بیت چهارم نگه نکرد صحیح است

👆☹

ساغر