گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیری که پریرم ز مناجات بر آورد

دی مست و خرابم به خرابات برآورد

یک جرعه به ذات خود ازان بادهٔ صافی

در داد که گرد از من و از ذات بر آورد

در بتکده‌ای برد مرا مست و بدیدم

رویی، که خروش از جگر لات بر آورد

خورشید جبینی، که فروع رخش از دور

چون شعله زد، آشوب ز ذرات بر آورد

چون در شدم، آن قامت رعنا به قیامی

دل را ز مقام و ز مقامات برآورد

چون جان رخ او دید، پس دست گزیدن

انگشت شهادت به تحیات برآورد

با اوحدی از راه کرامت سخنی گفت

وز بحر دلش موج کرامات برآورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.