اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۲۵۸
مردار چه به کار خویش سرگردان است
هم چارهٔ او ازو بود گردانست
نامرد بود که او نسازد با کس
آن کس که بساخت با همه مرد آن است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به سرگردانی و بیخود بودن کسانی اشاره میکند که در عشق گرفتار آمدهاند، بدون اینکه درک کنند چاره مشکل آنها تنها در خود فرهنگ و خویشتن است. او تأکید میکند که فردی که با دیگران روابط سالم و موثری ندارد، در واقع مردانگی و وفاداری را از دست میدهد. بنابراین، فردی که قادر به ایجاد ارتباط با دیگران است، در حقیقت شایسته و مرد است، در حالی که بیعملی و عدم سازگاری باعث میشود فرد نامرد و ناکارآمد به نظر برسد.
هوش مصنوعی: هر کسی باید به وضعیت و مشکلات خود بپردازد و راه حل خود را پیدا کند. پرسش در مورد دیگران بیفایده است و هر کسی باید خودش به فکر چارهجویی باشد.
هوش مصنوعی: کسی که با دیگران سازگاری ندارد، نامرد است. آنکه با همگان رابطه خوب برقرار میکند، فردی ارزشمند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن یار که عهدِ دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
ای دل، ز شراب عشق گشتی سرمست
کز رنج خمار او به جان نتوان رست
گر از دل من چنین فرو داری دست
در روز ز دست تو به شب باید جست
چون دیدهٔ من دید ترا روز نخست
مسکین دل من هوای دیدار تو جست
اکنون که ترا هوای من نیست درست
یا ناز مکن یا دل من باز فرست
گر سیر شدی بتا ز من در خور هست
زیرا که ندارم ای صنم چیزی لست
رنج دل رنج دیده جز دیده نجست
دانی که شد این گناه بر دیده درست
در جمله جهان صورتی از دیده نرست
کش چندین موج خونش از دیده نشست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.