گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
باباافضل کاشانی

یا رب چه خوش است بی دهان خندیدن

بی منت دیده، خلق عالم دیدن

بنشین و سفر کن، که به غایت نیکوست

بی زحمت پا گرد جهان گردیدن

اوحدالدین کرمانی

گفتم که تو را کجا توانم دیدن

گفتا که مرا کجا توانی دیدن

کمال‌الدین اسماعیل

در روزه چو نیست روی می نوشیدن

گل را بچه کارست چنین خندیدن؟

مشکل کاری بوقت گل اندر پیش

قندیل بجای ساتکینی دیدن

ابن یمین

ای عادت من مهر رخت ورزیدن

واندر طلبت گرد جهان گردیدن

تو نور دو چشم منی ایجان جهان

پس بیتو جهان چگونه یارم دیدن

محتشم کاشانی

چون مهر تو میتوان نهان ورزیدن

باید ز چه رسوای جهان گردیدن

گوئی که نمی‌توانیم دید آری

با غیر تو را نمی‌توانم دیدن

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه