اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۲۴۲ - الخوف
ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم
وز هجر تو دست بر دل خسته زنیم
وصل تو دری نمی گشاید ما را
پس سر همه عمر بر در بسته زنیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از عمق بیتابی و عشق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که علیرغم عشق و شوقی که به معشوق دارد، در غیاب او دلی شکسته و ناتوان دارد. شاعر احساس میکند که هرچقدر تلاش کند، به وصال معشوق نمیرسد و در نتیجه تمام عمر را بر درب بسته عشق میگذرانند. این احساس غم و ناامیدی، نشانهای از استغاثه و longing (دودست داشتن) به محبوب است.
هوش مصنوعی: ما کسانی هستیم که همواره در عشق تو آواز میخوانیم و از دوری خود بر دل رنجیدهمان میزنیم.
هوش مصنوعی: با تو که نمیتوانیم ملاقات کنیم، پس در طول زندگیمان همواره در در بستهای خواهیم بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.