گنجور

شمارهٔ ۸۲

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

برغم تو به چون لبت پیاله بنوشد

بروی گرم تو ساقی که خون تو به بجوشد

بهای گوهر یوسف کسی چو او نشناسد

همان به است که او را کسی باو نفروشد

کسی به بندگی آرد که در شمائل طاعت

در بهشت نه بندد بروی خویش نپوشد

غبار کوچه راحت بدامنش ننشیند

لباس درد تو بر هرکه روزگار بپوشد

نگویمت که مزن تیغ جور بردل عرفی

رضا بده که پس از مرگ در لحد بخروشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن