گنجور

شمارهٔ ۱۴۳

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

بردیم ز کویش دم سردی وگذشتیم

سودی بران در رخ زردی وگذشتیم

یاران بستادند که این جلوه گه کیست

ما سرمه گرفتیم ز گردی وگذشتیم

هرگه که ره ما بیکی راه رو افتاد

دیدیم چو خود بیهده گردی و گذشتیم

چون باد صبا روی بهر سو که نهادیم

چیدیم غبار ره مردی و گذشتیم

آن درد که پای دل ما داشت بزنجیر

گفتیم بدیوانه فردی وگذشتیم

هر گه که گذار من و عرفی بهم افتاد

دادیم بهم تحفه دردی وگذشتیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی