گنجور

 
عرفی شیرازی
 

ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم

لبریز گشته ایم ز خون باده چون کشیم

ما روی گرم را دل و جان وقف کرده ایم

این تحفه پیش ابروی نکشاده چون کشیم

دل را نداده اند و عنانش بدست اوست

ما از کفش عنان دل داده چون کشیم

ما را بود معامله با عالم قدیم

منت از این جهان عدم زاده چون کشیم

ما مرد دستگیر کسی نیستیم ولیک

دامن زدست مردم آزاده چون کشیم

منزل دراز و طبع جوانمرد و وقت کم

دست از میان دشمن استاده چون کشیم

دل را عنان گرفته صنم می کشد بدیر

او را بوعظ بر سر سجاده چون کشیم

بردست پیرمنت سجاده لازمست

این نقش برجبین دل ساده چون کشیم

عرفی بهشت نسیه و بزم وصال نقد

دست از عنان دولت آماده چون کشیم