دلم زین بیش غوغا بر نتابد
سرم زین بیش سودا بر نتابد
ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست
غمی کان سنگ خارا بر نتابد
غمت را گو بدار از جان ما دست
که این ویرانه یغما بر نتابد
بیا امشب مگو فردا که اینکار
دگر امروز و فردا بر نتابد
سرت در پای اندازیم چون زلف
اگر زلفت سر از پا بر نتابد
عبید از درد کی یابد رهائی
چو درد دل مداوا بر نتابد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که دیگر توان تحمل غم و درد را ندارد و این غم بسیار سنگین و طاقتفرساست. او از معشوق میخواهد که غمش را از دل او بردارد، زیرا این ویرانی و درد، دیگر قابل تحمل نیست. شاعر همچنین تأکید میکند که به آینده فکر نکند و در لحظه زندگی کند، و در نهایت، بیان میکند که درد دلش درمانی ندارد و رهایی از آن ممکن نیست.
هوش مصنوعی: دلام دیگر تاب و تحمل این همه هیاهو را ندارد و عقلام دیگر نمیتواند اینقدر خیال و افکار آشفته را در خود جای بدهد.
هوش مصنوعی: عشق تو بر دل دیوانهام چنان است که حتی سنگ سخت هم نمیتواند آن را تحمل کند.
هوش مصنوعی: درد و غمت را از دل ما دور کن، چون این ویرانه و غم به خاطر آن بر ما قابل تحمل نیست.
هوش مصنوعی: امشب را سپری کن و درباره فردا صحبت نکن، زیرا این وضعیت دیگر نمیتواند تا فردا ادامه داشته باشد.
هوش مصنوعی: ما سر خود را در پای تو میگذاریم، چون زلف تو اگر سر از پا بر ندارد، معنیاش این است که همیشه در خدمت تو خواهیم بود و به تو احترام میگذاریم.
هوش مصنوعی: عبید، وقتی که دردی را تجربه میکند، هیچگاه نمیتواند از آن رهایی یابد، چون درد دل نمیتواند به سادگی درمان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم زین بیش غوغا برنتابد
سرم زین بیش سودا برنتابد
غمت را گو بدار از جان ما دست
که آن دیوانه یغما برنتابد
ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.