گنجور

 
 
کمال خجندی

چرا جنییت شاهی بظلم تاخته ای

بقامت این علم فتنه بر فراخته ای

بمهر تو ز زدم صافتر من بیدل

چو قلب نیست مرا از چه رو گداخته ای

حسود را رگ جان همچو چنگ در نزع است

[...]

نورس دماوندی

چنین که شمع صفت خویش را گداخته ای

مگر به بوالهوس ای خام دست ساخته ای

عجب طراوت رنگی گلی عذار تو داشت

که رنگ کرده تو را رنگ حسن باخته ای

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه