ای پر پروانهی شمعت چراغ آفتاب
عینک چشم تمنای تو داغ آفتاب
بس که دل سرشار شد از بادهی مهر رُخت
ساغر خالی است در چشمش ایاغ آفتاب
اشک در دل نقش میبندد خیال عارضش
چشم تر میگردد از شبنم سراغ آفتاب
هر نفس واعظ مزن دامن به شمع داغ عشق
کی شود خاموش از صرصر چراغ آفتاب
دور مینای فلک باشد به کام راستان
صبح از آن رو زد صبوحی از ایاغ آفتاب
چشم ظاهر کی کند ادراک ماه طلعتش
دیده گل چینی نمیداند ز باغ آفتاب
بی دِماغان غمش را نیست میل این و آن
نی هوای ماه دارم نی دِماغ آفتاب
گر ز حاسد پرسد احوال مرا پُر دور نیست
هر که از خفّاش میگیرد سراغ آفتاب
زیردستم عالم خاک است و گردون تکیهگاه
ز فروغ روی او دارم فراغ آفتاب
ورس از مهر رضا هر روز در مشرق زمین
سوختم بر سینه همچون صبح داغ آفتاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جذب و عشق به معشوق خود میپردازد و او را به نور آفتاب تشبیه میکند. دل شاعر از مهر معشوق پر شده و احساسات و افکارش به شدت تحت تأثیر اوست. او با تأمل در زیبایی و صفای معشوق، اشک و شوق را در دل خود میبیند و به عشق داغی اشاره میکند که هیچگاه خاموش نمیشود. شاعر بیان میکند که حتی در برابر حسادت دیگران، تسلیم عشق خود میشود و آرامش را در نور معشوق مییابد. او به زیبایی و معانی عمیق وجود او و تأثیرشان بر زندگیاش تأکید میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.