سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
کلیم نکته سنجی را ید بیضا است خاموشی
اگر تمکین دماغی تر کند صهباست خاموشی
مرصع گر بود جام سخن مینا است خاموشی
به آیینی که نقش سایه محو از نور می گردد
سخن هر گاه خود را کم کند پیداست خاموشی
بود در سایه اش گر کهکشان سر برفلک ساید
سخن گر دم زطوفان می زند دریا است خاموشی
زگویایی بود بی گفتگو شان سکوت افزون
سخن حایل اگر افتاده استغنا است خاموشی
توان از آشیان فهمید استقلال هر مرغی
سخن برقاف اگر پهلو زند عنقا است خاموشی
حصاری نیست چون غنچه دلها را خموشی شد
به تعلیم نجات ما لب گویا است خاموشی
گل باغ بقا مهر خموشی می زند بر سر
به دنیای سخن چون نشاه ی عقبا است خاموشی
حجاب حسن را حسن از توجه بیشتر باشد
مرا از نوعروسان سخن زیباست خاموشی
اگر شمشیر دم بازد نیام آسوده می باشد
چو بنیاد سخن پا شد زهم برجاست خاموشی
به بر نورس چو اندامی تو را این هر دو خلعت شد
اگر صوف است تشریف سخن والا است خاموشی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مفهوم عمیق خاموشی و ارزش آن در زندگی و بیان سخن پرداخته است. او از خاموشی بهعنوان یک حالت تجلی یاد میکند که در آن، سکوت خود نوعی بیان و عمیقتر از گفت و گو را میرساند. شاعر به نقش خاموشی در نشانههایی از شکوه و زیبایی اشاره میکند و معتقد است که در سکوت میتواند حقیقت و جمالی نهفته باشد که ممکن است در سخنوری گم شود. همچنین، این خاموشی میتواند به نوعی نجاتدهنده باشد و فهم عمیقتری از زندگی را به ارمغان آورد. در نهایت، شاعر از خاموشی بهعنوان تجلی زیبایی و والایی سخن یاد میکند که در زندگی باید به آن توجه کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.