چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
سوزد آتش بر سرم از خار خار سوختن
در هوای شمع بالایی ز سوز دل مرا
بود شبهای جدایی روزگار سوختن
در دل خارا مگر آتش حصاری گشته است
چشم داغم شد سفید از انتظار سوختن
آتشین پیمانه های داغ بر سر می کشم
چون مرا افسرده می سازد خمار سوختن
بی تو ای آب حیات از آتش دل چو سپند
داده ام در بزم بی تابی قرار سوختن
سبحه ساز از اشک شبها شمع بالین می کند
با دل پر داغ من ضبط شمار سوختن
گر زمن خاکستری بر جا نماند دور نیست
جوهر آیینه ام گردد غبار سوختن
شعله ی حسنی چنین آتش به جانها می زند
همچو شمعم نیست در کف اختیار سوختن
ز آتش عشق تو ای رنگین بهار آرزو
لاله ی داغی است بر سر یادگار سوختن
شمع جولانی دلیل راه خود می خواستم
نورس امشب چون غریبم در دیار سوختن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق خود در جدایی و عشق میگوید. او خود را به شمعی تشبیه میکند که در بهار میسوزد و در آتش دل و اشتیاق، از درد جدایی رنج میکشد. این سوختن از عشق معشوق، او را به وادی ناامیدی و خمار میبرد و به تصویر کشیدن اشکهایش بهعنوان سبحهای در شبها، نشاندهندهی اندوه عمیق اوست. او از بیتابی و انتظار مینالد و در پایان به سرنوشت خود بهعنوان خاکستر عشق اشاره میکند و میگوید که دیگر هیچ چیز از او باقی نخواهد ماند. در نهایت، او به عدم اختیار خود در برابر شعلههای عشق اذعان کرده و به تنهایی و غربت خود در عالم عشق اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.