نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونم
کشد بر خویش چون خورشید خنجر قطره ی خونم
نزد از لعل او تا جوش کوثر قطره ی خونم
نشد بر آتش عشقش سمندر قطره ی خونم
کند آیینه پردازی خیال لعل جانان را
مگر دم زد زاقبال سکندر قطره ی خونم
ز بس پر شور دارد حسرت تیغ تو اجزایم
گشاید چهره ی آشوب محشر قطره ی خونم
شود دندانه شمشیر حوادث در مصاف من
که دارد جوشن یاد تو در بر قطره ی خونم
نه تنها شیشه شد اشکم پریزاد خیالت را
تجلی می کند حسن تو از هر قطره ی خونم
ز نشتر کاری مژگان آتش دست خونریزش
مشبک جو شد از رگ همچو مجمر قطره ی خونم
به آیینی که رضوان در خیابان جنان کرده
رود در کوچه ی تیغش سراسر قطره ی خونم
چو ابر تیغ جانان بر سر من سایه اندازد
شود در چشمه ی حیوان شنا در قطره ی خونم
نه تنها آه من دارد مزلف چهره ی مه را
که باشد غازه ی رخسار اختر قطره ی خونم
چو گردد پرتو افکن بر ضمیرم یاد شمشیرش
چکد بی نشتر از رگ ها و پیکر قطره ی خونم
چو در دل می کنم انشا حدیث نامه ی شوقش
برآرد پر به آیین کبوتر قطره ی خونم
رگ لعلش بپنداری تو از باریک بینی ها
که دارد جوهر تیغش مصور قطره ی خونم
ز جام فتنه ی دوران کجا بی خود شوم نورس
که از سرجوش محشر خورده ساغر قطره ی خونم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.