به عهد جلوه ی ساقی چو جام لاله زسنگ
دمد زگردش چشمش گل پیاله ی سنگ
زناله ام که دل خاره آب می گردد
به خون سرشته شرر می چکد چو ژاله ز سنگ
کدام آهوی وحشی گذشت از این صحرا
که گشت چهره گشا شوخی غزاله ز سنگ
چنین که از دل سخت تو جوش زد فریاد
شکست شیشه ی دل وا کشید ناله ز سنگ
از آن ز لوح دلش حرف جور نتوان شست
که کس نکرده رگ سنگ را ازاله سنگ
به سنگ کرده جنونم چنان هواداری
که ماه را چو گهر شد حصار هاله ز سنگ
ز بس که روزی بختم ز چرخ سختی هاست
قضا دهد چو فلاخن مرا نواله زسنگ
صفیر ناله ی نورس برآورد فریاد
جدا از آن صنم عنبرین کلاله سنگ


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.