نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیط
موج این سیلاب شد بر عالم بالا محیط
چون فلک از مد آهم سوخت گراجر محیط
خامه ی تر دست مژگان می کند انشا محیط
می زند از آب گوهر بحر موج اعتبار
قطره ای از آبرو گردیده بر دریا محیط
سرکشان را سختی دوران کند گرد آوری
زین سبب بر آتش سوزنده شد خارا محیط
بس که چون گرداب دزدیدم به خود سیلاب اشک
گر فشاری هشت خاکم را شود پیدا محیط
بی تو ای طوفان حسن ازهای های گریه ام
هفت دریا را شود مژگان خون پالا محیط
آسمان ها در سویدای دلم دارد مدار
گشت پرگار فلک را نقطه ی اینجا محیط
هیچ فرد از آفرینش نیست بی سودای عشق
نورس این میل است بر دنیا ما فیها محیط



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و درد ناشی از جدایی و عشق سخن میگوید. او اشکهای خود را به کوهها و دریاها تشبیه میکند و نشان میدهد که این اشکها در آسمان قلبش جاری است. با اشاره به تأثیرات عشق، به نزدیکی آسمان و زمین و همچنین سختیهای زندگی میپردازد. شاعر اعتراف میکند که هیچ انسانی نمیتواند از عشق و آرزوها جدا باشد و این میل به عشق بخشی از ذات بشری است. در نهایت، او به جهانی که پر از عشق و غم است، اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در شدیدترین دردها، یاد عشق و زیبایی او را تسلی میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.