درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختند
با کف خاکی نمی دانی چه هاآمیختند
رنگ ویرانی کند گل از گل تعمیر ما
با بهار ما خزان را چون حنا آمیختند
یار با این دور گردی در دل بیمار ماست
درد بی زنهار ما رابا دوا آمیختند
تلخ گویی های هر شیرین دهانی شاهدی است
نوش را با نیش این عبرت سرا آمیختند
حسن می بالد ز جانم عشق می نازد به دل
تا به آب و گل مرا مهر و وفا آمیختند
غنچه می خواهد گل زخم نمایان مرا
بس که با مرگ گلش رنگ حیا آمیختند
از رگ ما نیشتر عرض تجلی می کند
تا خیال طلعتش با خون ما آمیختند
تا پریزاد خیالش را مصور ساختند
شوخی اندیشه با لطف ادا آمیختند
این جواب آن غزل نورس که گوید محتشم
یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.