مشرب هر کس گرفتاری مباد
زلف او در بند دلداری مباد
قابل ادراک لذت نیست غیر
زخم تیغش بر جگر کاری مباد
دارد از خط خاطر حسنش غبار
صفحه ی آیینه زنگاری مباد
می فروشد نرگسش ناز زیاد
چشم مردم را خریداری مباد
دارد از دلجویی من یار عار
هیچ یاراز عاشقی عاری مباد
ما زچشم خویش هم ترسیده ام
در نظر ما را ز کس یاری مباد
هر که پهلو داد ظالم را چوتیغ
یک دم امساکش زخونخواری مباد
هر که مست از جام خواب غفلت است
بی خود از صهبای هشیاری مباد
کشت ما را از دوای یک نگاه
نرگسش فارغ ز بیماری مباد
ریختم رنگی به وصل کاکلش
این بنا محتاج سرکاری مباد
بی سخن چون سجده خلقش می برند
شاه بیت امروز بازاری مباد
هر که باری از دلم برداشته است
بی نصیب از رحمت باری مباد
دین ودنیا را کند فاسد حسد
این مرض بر جان کس کاری مباد
صاحب این شیوه کم آید به کار
پیشه ی اصحاب پر کاری مباد
می چکد نورس ز هر مویش نیاز
مشرب آن طره دلداری مباد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد و از درد و رنجی که به واسطه این عشق متحمل میشود، سخن میگوید. او از زلف و چهره محبوب سخن میگوید که باعث جذب و ان seduction اطرافیانش میشود. در عین حال، شاعر به مضرات عشق و حسد اشاره میکند و میگوید که چنین احساسی میتواند برای انسان مضر باشد. او همچنین به این نکته میپردازد که زیبایی و دلجویی محبوب نباید برای دیگران آزاردهنده باشد و باید محبت و رحمت در روابط بشری حاکم باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.