ساقس بقدح چه میکنی راح
لعل تو بس است راح اقداح
این راح که از لب تو نوشیم
گنجینه روح راست مفتاح
مائیم که بهر گوهر وصل
گردیده ببحر عشق سیاح
برخاستم از بساط اجسام
بنشسته ببارگاه ارواح
ز اقلیم صور شده مسافر
در کلک معانی ایم سیاح
بردیم برون ز بحر کشتی
بی منت ناخدا و ملاح
ما را بزجاجه دل و جان
خود نور علی بس است مصباح


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و حال و هوای روحانی میپردازد. او از شراب عشق و تأثیر آن بر روح و جان سخن میگوید و بیان میکند که لذت حقیقی در وصال عشق نهفته است. شاعر خود را در حال سیر و سیاحت در دریای عشق میبیند و از دنیای مادی فاصله گرفته تا به مرتبهای از شناخت معنوی برسد. در این سفر، او به همراه عشق، به محیطی روحانی و نورانی قدم گذاشته است. در نهایت، نور علی به عنوان راهنمای او در این مسیر معرفی میشود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، چرا با یکی از جامها، مشغول هستی؟ کافی است که لبخند تو را ببینم و از آن لذت ببرم.
هوش مصنوعی: این راهی که از لب تو مینوشیم، حقیقتاً گنجینهای از روح است و کلید ورود به آن.
هوش مصنوعی: ما کسانی هستیم که برای رسیدن به ارزش واقعی عشق، به دریای عشق سفر کردهایم.
هوش مصنوعی: از دنیای مادی و جسمانی جدا شدم و به دنیای روحانی و معنوی رسیدم.
هوش مصنوعی: از سرزمین خیال به سفر در آمدهام و در دنیای معانی به جستجو میپردازم.
هوش مصنوعی: ما کشتی را بدون نیاز به کمک ناخدا و ملوان از دریا به بیرون آوردیم.
هوش مصنوعی: نور علی برای دل و جان ما همچون چراغی است که کافی است و ما را روشن میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.