گنجور

 
نورعلیشاه

چشمه حیوان و کوثر جرعه از جام ماست

مستی کون مکان از باده گلفام ماست

زهر قهر ار میکنی در جام ما بر جای شهد

خوشتر از شهد و شکر زهر توان در کام ماست

جمله ذرات جهان آئینه حسن تواند

تا طلوع آفتاب طلعتت از بام ماست

ازمکان ما اگر پرسی درآدر لامکان

ورنشان میجوئی از ما بی نشانی نام ماست

تا نگردد رام مرغ دل بدام دیگران

خال مطرب دانه است و زلف ساقی دام ماست

نخل طوبی در بهشت و سرو رعنا در ارم

منفعل از قامت آنسرو سیم اندام ماست

هر سحر پیک خیال ما رسد تا سوی عرش

دردرون پرده با نور علی پیغام ماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست

شمع در فانوس از پروانه خودکام ماست

چشم تا وا کرده ایم، از خویش بیرون رفته ایم

نقطه آغاز ما همچون شرر انجام ماست

از زبان شکوه ما عیش عالم تلخ شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه