آب حیوان طلبی از در میخانه طلب
جوهر جان طلبی از لب پیمانه طلب
تا بکی مدرسه و چوب مدرس خوردن
جام می نوش کن مجلس رندانه طلب
زاهد آزار دل سوختگان بیش مده
شمع رویش نگر و حالت پروانه طلب
گر بدیوانگیم نام بود شهره شهر
عقل کل عقل کل اندر دل دیوانه طلب
چند چون جغد کنی جای بهر جای خراب
طالب گنج بقائی دل ویرانه طلب
ساقی ار جلوه دهد ابروی محرابی خویش
سجده شکر کن و ساغر شکرانه طلب
گر بکف جام جهان بین هوست هست دلا
همچو نور علی از سید مستانه طلب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تمایلات انسانی و جستجوی حقیقت و زیبایی میپردازد. او از میخانه و پیمانه به عنوان نمادهایی برای طلب زندگی و عشق یاد میکند و به عدم توجه به حاکمیتهای خشک و محدودکننده اشاره میکند. شاعر دعوت میکند تا از زهد و سختگیری دوری کنیم و به زیباییها و شادیهای زندگی روی آوریم. او به تأمل در عشق و زیباییهای وجودی و حتی دیوانگی به عنوان یک حالت مطلوب میپردازد و در نهایت به طلب معرفت و آگاهی میرسد. این شعر در کل دعوتی به زندگی شاد و عمیق است و بر اهمیت عشق و زیبایی تأکید دارد.
هوش مصنوعی: در پی یافتن آب حیات، از درب میخانه وارد شو و از لب پیمانه، جوهر وجود را بجوی.
هوش مصنوعی: چرا باید در مدرسه و با چوب معلم کتک بخوریم؟ بهتر است در مجلسی با حال و هوای آزاد بنشینیم و از شراب لذت ببریم.
هوش مصنوعی: ای زاهد، به دل سوختگان بیشتر آسیب نزن. به شمع نگاه کن و وضعیت پروانهای را که به دنبال آن است، ببین.
هوش مصنوعی: اگر ما دیوانه نامیده شویم، در این صورت ما در شهر به عنوان معروفترین دیوانهها شناخته میشویم. حتی عقل کل نیز در دل دیوانه به دنبال معنای حقیقی و عمیق است.
هوش مصنوعی: اگر همیشه مانند جغد در گوشهای بنشینی و فقط بخوابی، هرگز به جستجوی گنجی نخواهی پرداخت. پس باید به دنبال ترمیم دل و زندگی ویران خود باشی.
هوش مصنوعی: اگر ساقی ابروهای زیبا و معناداری که مانند محراب است به نمایش بگذارد، باید برای این نعمت سجده gratitude به جا بیاوری و از او بخواهی که جام شکرانه را به تو بدهد.
هوش مصنوعی: اگر در دستت جام جهانبین باشد، دل تو مانند نور علی، طلبی از سید مستانه دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
(حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
دم همت ز لب خامش پیمانه طلب)
(مشرق گوهر جودست کف ابر بهار
هر چه خواهد دلت از گریه مستانه طلب)
زاهد آزار دل سوختگان پیشه مکن
شمع رویش نگر و منصب پروانه طلب
دل بود گوهر یک دانه و تن همچو صدف
صدف تن بشکن گوهر یک دانه طلب
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.