دوش آمد ببر آن ساقی مهوش ما را
ساغری داد از آن باده بیغش ما را
گر مشوش نه دل شیفتگان خواست چرا
زلف آشفته او کرد مشوش ما را
آتشی داد کز آن باده بدن شعله کشید
خرقه زهد و ریا سوخت در آتش ما را
خانه پر نقش و نگار ار نبود باکی نیست
سینه از نقش و نگار است منقش ما را
مطرب از نور علی خوش غزل نغز بخوان
که زگفتار خوشش دل شده سرخوش ما را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال و هوای عاشقانه و شورانگیز خود میپردازد. او از ساقی زیبایی یاد میکند که مینوشد و دل شیدایی را با بادهاش آشفته میکند. این باده آتش عشقی در وجود او برافروخته است که زهد و ریا را در او میسوزاند. شاعر به زیباییهای درون خود اشاره میکند و میگوید که در درونش نقش و نگارهای دلپذیری وجود دارد. در پایان، از مطرب میخواهد که اشعار دلنواز بگوید تا این شادابی را بیشتر کند.
هوش مصنوعی: دیشب آن ساقی زیبا و دلربا نزد ما آمد و جامی به ما داد که از آن شراب خالص و بیعیب بود.
هوش مصنوعی: اگر دل عاشقان آرام نبود، پس چرا زلف آشفته او باعث آشفتهخویی ما شد؟
هوش مصنوعی: آتشی ایجاد کرد که از آن، سرمستی و شوق در وجودم شعلهور شد و اعتقادات و ظواهر مذهبیام در این آتش نابود گشت.
هوش مصنوعی: اگر خانه پر از نقش و نگار نباشد، نگران نباشید؛ چرا که دل ما خود پر از نقوش و طرحهای زیباست.
هوش مصنوعی: خواننده، پنجرهای از نور علی را باز کن و با غزلی دلکش و زیبا بخوان، زیرا صدای گرم و دلنشین تو باعث شده که دل ما شاد و سرخوش شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.