گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

جانا لب و غمزه تو نوش و نیش است

زان روح به راحت است و زین دل ریش است

زان غمزه و لب که دلبریشان کیش است

هر چند که رنج هست راحت بیش است

عطار

هر جان که به نور قدس پیش اندیش است

از خویش برون نیست همه در خویش است

یک ذرّه خیالِ غیر در باطن تو

تخم دو هزارکوه آتش بیش است

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

هر درویشی که در شکست خویش است

تا ظن نبری که او خیال اندیش است

آنجا که سراپردهٔ آنخوش کیش است

از کون و مکان و کل عالم پیش است

شیخ بهایی

دنیا که از او دل اسیران ریش است

پامال غمش، توانگر و درویش است

نیشش، همه جانگزاتر از شربت مرگ

نوشش، چو نکو نگه کنی، هم نیش است

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
قدسی مشهدی

آن را که به مقصود رهی در پیش است

خرسند به مقصود رسان از خویش است

چون راهروی ز کاروان دور افتاد

مشتاق به کاروان ز منزل بیش است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه