می ده که ز جانم رمقی بیش نماند
صبرم ز دل مصلحت اندیش نماند
حیض همه روزه داشت زان شد مستور
وز دختر رز هیچ که عذر پیش نماند
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
راهنمای نوار ابزار |
|
پیشخان کاربر |
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
اعلانهای کاربر |
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
لغزش به پایین صفحه |
|
لغزش به بالای صفحه |
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
نشان کردن شعر جاری |
|
ویرایش شعر جاری |
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
شعر یا بخش قبلی |
|
شعر یا بخش بعدی |
می ده که ز جانم رمقی بیش نماند
صبرم ز دل مصلحت اندیش نماند
حیض همه روزه داشت زان شد مستور
وز دختر رز هیچ که عذر پیش نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر شرایطی است که شاعر از ناامیدی و خستگی روحی خود سخن میگوید. او احساس میکند که دیگر رمق و صبری در زندگی ندارد و به دلیل مشکلات و محدودیتها، چیزی از امید و عذر باقی نمانده است. زندگی برای او به یک دوره سخت تبدیل شده و او تجربههای تلخی را از سر میگذرانند که باعث شده است از همه چیز ناامید شود.
هوش مصنوعی: به من مینوشان که دیگر از جانم چیزی باقی نمانده است. صبر من نیز از دل حکمتاندیشی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: هر روز حائض بود و به همین خاطر نتوانست خود را نمایان کند و از دختر گلی هیچ چیز مانع پیشرفت او نشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از نیکی تو طبع بداندیش نماند
نی غصه و نی غم نه کم و بیش نماند
از خیل، جلالت تو عالم بگرفت
تا جمله ملک شدند و درویش نماند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.