گنجور

شمارهٔ ۹۸۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن

حاجاتِ ما روا کن فالی برین دعا زن

هم تو بنا نهادی هم تو تمام گردان

پس چون تمام کردی بر بدوِ انتها زن

ساقی ز پای منشین جامی به دستِ ما ده

ز آبِ حیات آتش در کلّه‌هایِ ما زن

چون باده در قنینه یعنی در آبگینه

از ما ببر غمِ دل با ما دمِ صفا زن

رطلی گران به ما ده دوری سبک بگردان

تا چرخ کج نگردد بانگی بر استوا زن

باری هوایِ ما کن ما را ز ما جدا کن

وآنگه به کینِ کینه بر بُن گهِ هوا زن

دعویِ استقامت با نفس منقطع کن

مسمارِ صلح از آن پس بر نعل ماجرا زن

از شش جهات بگذر با کاینات منگر

بر چاسویِ وحدت لبّیکِ بی‌ریا زن

از صدمه‌ی زلازل بر هم فکن جهان را

مغزِ زمین برآور بر تارکِ سما زن

جامِ وصال خواهی می‌کش خمارِ هجران

دست از مراد بگسل در دامنِ وفا زن

گر بایدت نزاری کز خود خلاص یابی

ناقوس‌بی‌نوایی بر بامِ انزوا زن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام