گنجور

شمارهٔ ۹۴۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر هیچ عشقت از در ناگه در آید ای جان

وز من مرا به یک ره اندر باید ای جان

دست مراد بردم خود با عدم سپردم

رفتن به راه وحدت با خود نشاید ای جان

گه گه چه باشد آخر گر صیقلی به رحمت

زآیینه ی وجودم زنگی زداید ای جان

بنواز جان ما را یک ره به لطف شیرین

ور نیز تلخ گویی جان می فزاید ای جان

با ما رقیب کویت صد گونه کینه دارد

نبود عجب ز عقرب گر می گزاید ای جان

چشمت به یک کرشمه گر بایدش هم این جا

باب بهشت سرمد بر ما گشاید ای جان

در گل ستان عشقت چون بلبلان نزاری

بر شاخسار شوقت خوش می سراید ای جان

وردش همین که آخر هم تو تمام گردان

از ما و خدمت ما چیزی نباید ای جان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام