گنجور

شمارهٔ ۹۴۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستان

درونِ خطّ سیه چشمه زلال است آن

بدین قَدَر که کسی گفت بود و هست خدا

کجا خدای¬شناسی بود خیال است آن

بیا و پرده برانداز تا نگاه کنند

مقلّدان که بهشت است یا جمال است آن

مُرید راه خدا گر طمع کند به خدا

که بی دلیل به جایی رسد محال است آن

گر التجا به کسی دارد و یقین داند

که هیچ نیست به خود غایت کمال است آن

به مرد راه که حبل الله است در زن دست

به هرچه دست به خود درزنی جوال است آن

ز خون خلق گناهی حرام تر نبود

اگر به قول برادر کنی حلال است آن

نزاری ار همه حج می کنی چو نشناسی

که از کجا به کجا می روی وبال است آن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام