گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حکیم نزاری

خراب کرده ی چشمان پر خمار توام

به هم برآمده از زلف تاب دار توام

به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دل

ز دست شد ز سر دست پر نگار توم

شبان تا به سحر در میان خون گردم

مگر شبی که میسر شود کنار توم

همین بسم که به فتراک خویش بربندی

اگر سمینم اگر لاغرم شکار توم

از آن زمان که دلم بردی و ندادم جان

ز بس خجالت و تشویر شرمسار توم

منم که گر همه عالم به دشمنی یک روی

به روی کار بر آیند دوست دار توام

هزار بارم اگر بفکنی و برداری

همان نزاری شوریده روزگار توام

 
 
 
جدول قرآن کریم
شاکر بخارایی

چه جویی آن ادبی که آن ادب ندارد نام

چه گویی آن سخنی که آن سخن ندارد چم

عنصری

دژم شده‌ست مرا جان از آن دو چشم دژم

بخم شده‌ست مرا پشت از آن دو زلف بخم

لبم چو خاک درو باد سرد خواسته شد

دلم بر آتش وز دیده گشته وادی زم

مشعبد است غم عشق هر کجا باشد

[...]

فرخی سیستانی

همی روم سوی معشوق با بهار بهم

مرا بدین سفر اندر ،چه انده ست و چه غم

همه جهان را سر تا بسر بهار یکیست

بهار من دو شود چون رسم به روی صنم

مرا بتیست که بر روی او به آذرماه

[...]

قطران تبریزی

خلاف بود همیشه میان تیغ و قلم

کنون به بخت ملک متفق شدند به هم

چگونه کلک که بر دشمنان و بر یاران

از اوست راحت و محنت از اوست شادی و غم

ضعیف جسم و تن خصم از او شده است ضعیف

[...]

مسعود سعد سلمان

نهاد زلف تو بر مه ز کبر و ناز قدم

کراست دست بر آن مشک گون غالیه شم

چو بود عارض تو لاله طبیعی رنگ

مگر نمود مرا عنبر طبیعی خم

بهاری روی تو از زلف تو فزون گشته ست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۶ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه