گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

خراب کرده ی چشمان پر خمار توام

به هم برآمده از زلف تاب دار توام

به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دل

ز دست شد ز سر دست پر نگار توم

شبان تا به سحر در میان خون گردم

مگر شبی که میسر شود کنار توم

همین بسم که به فتراک خویش بربندی

اگر سمینم اگر لاغرم شکار توم

از آن زمان که دلم بردی و ندادم جان

ز بس خجالت و تشویر شرمسار توم

منم که گر همه عالم به دشمنی یک روی

به روی کار بر آیند دوست دار توام

هزار بارم اگر بفکنی و برداری

همان نزاری شوریده روزگار توام

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.