گنجور

شمارهٔ ۸۶۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نیامدی و من از انتظار می سوزم

در آرزویِ وصال تو زار می سوزم

بر آبِ دیده ی من رحم کن اگر یاری

که من بر آتشِ هجرانِ یار می سوزم

ز بی قراریِ من بر قرار بی خبری

ولی من از غم تو برقرار می سوزم

بسوختم ز فراقِ تو و ندانستم

که از برایِ که بهرِ چه کار می سوزم

ز سوختن خبری نیست همچو شمع مرا

چه اختیار که بی اختیار می سوزم

عجب تر این که به هر انجمن ز غایتِ شوق

ز شمع دورم و پروانه‌وار می سوزم

ز چشمِ مستِ تو محروم عینِ مخمورست

اگر چه مستِ تو ام در خمار می سوزم

تو گُل‌عذاری و من بلبل و تو فارغ از آن

که من بر آتشِ هجران چو خار می سوزم

قسم به آتشِ یاقوتِ آبدارِ لبت

که با دو دیده ی یاقوت‌بار می سوزم

در انتظار نزاریِ زار می گوید

نیامدی و من از انتظار می سوزم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام