گنجور

شمارهٔ ۸۴۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یاد باد آن شب که در بیت الحرم

خلوتی کردیم با یاران به هم

باده می خوردیم و طبلک می زدیم

ز اوّل شب تا به وقت صبح دم

دولتی بگذشت بر ما کان چنان

دولتی نگذشت بر پرویز و جم

کردم این معنی سوال از عقل دوش

با دلی پر نفرت و طبعی دژم

گفتم آن بیداری ای بد گفت لا

گفتمش خوابی بد آن گفتا نعم

گفتم آیا باز بینم خویش را

در میان آن همه حور و صنم

گفت اگر بینی نبینی جز به خواب

ماجرا کوته کن ای کوته قدم

قصه یی دارم که گر وصفش کنم

از بیانش در خروش آید قلم

گر شبی دیگر به روز آرد چنان

با وجود آرد نزاری از عدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام