گنجور

شمارهٔ ۸۴۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

بمردم ز غم غم گساری ندارم

به جز مغز پالودن و فکر کردن

به دنیا دگر هیچ کاری ندارم

ز من نیست بی کارتر در جهان کس

که با هیچ کس کار و باری ندارم

دلی پای بندِ غمِ عشق دارم

دریغا که آسان گذاری ندارم

به پایِ جلادت پناهی نیابم

به دستِ ارادت نگاری ندارم

ز کرد و کیایی و مال و منالی

جز امیّدی و انتظاری ندارم

چه محصول چون در حصولِ مرادی

به وصل از میانی کناری ندارم

نهادم دلِ خویش بر نامرادی

چو بر وصل و هجر اقتداری ندارم

به پیران سر آشفتگی نیست لایق

ولی چون کنم اختیاری ندارم

همین باز می گو نزاری به زاری

ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام